|
صدای قدمهای آهنی ات آسمان را کر می کند و آنقدر چشمهامان خیس اند که حوصله ی باران زمین تو را نداریم اینهایی که داری قورتشان می دهی که شاید روزی توی گلوی صندلی ات گیر کند و ما قرص شان را بخوریم … پ.ن : کوچه را کوچ کنیم و در فضای دیوانگی مان باشیم بهتر است که با آب زمین را جارو بزنیم … چه کنیم سادیسمی هستیم دیگر … + نوشته شده در 86/09/07 22 توسط |
|