|
خوابم یا بیدارم . روزها گذشت و این ثانیه ها بود که من را در این زندان نشاند و یکی را رها کرد . شاید باورمان نمی شد که روزی دستهایمان جدا شود . ولی انگار خدای وبلاگها خواست که دستهای فکرمان از هم جدا شود . و در سمفونی این زندان تک نوازی کند.
پیوست / سادیسمی سلول ۴ دیگر فقط منم ... سلول ۷ آزاد شد ...
تا بعد ... + نوشته شده در 86/12/04 23 توسط |
|