|
سلام... اسمون جل ديوانه سر كه جنباندي فهميدي دوباره خريت كردي و شدي عاشق گاو مشهدي يعقوب كه اسمش فرخ است و الان سه سال است كه هر سال دو قلو ميزايد كاش دست مشهدي مي شكست ومارا در ان طويله محبوس نميكردو ماهم چشم تو چشم فرخ جان مشهدي نميرفتيم و هنوزعقلمان سر جايش بود و مجبور نبوديم مجنون فرخ باشيم و فردا شهر پر نميشد اسمون جل مجنون است و پچ پچ مردم نميشد جنون يك اسمون جل بلاخره امديم كنار هم سلوليمان كه به جرم پاپتي بودن و من را به جرم جنون گرفته اند و در سلول شماره ي 257 اسمان جلها حبس كرده اند تا اين ابد كه ناممان خورده را طي كنيم و شما دعا كنيد كه اجل راهمان را سد نكند تا بيشتر باشيم و با شما باشيم و تا ته اين ابد انفرادي نخوريم. + نوشته شده در 86/08/09 10 توسط |
|